1- شهید قربان علی ریحانی نام پدر مصطفی تاریخ تولد 1340 تاریخ شهادت1361/2/10
2- شهید عابدین صفرزاده نام پدر محمد علی تاریخ تولد 1334 تاریخ شهادت1359/8/24
3- شهید حمید رنجی نام پدر یحیی تاریخ تولد 1343 تاریخ شهادت 1360/11/22
4- شهید رستمی
5- شهید عبادتی
6 - شهید صادقی
7 -شهید شعبانی
8 - شهید اصغر پور شعبان
9 - شهید محمد یزدانی
10 - شهید امین رنجی
شهید قربانعلی ریحانی
شهید قربانعلی ریحانی ، فرزند حاج مصطفی ، در سال 1340 در روستای شهرستان در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود . تحصیلات دوران ابتدایی خود را در زادگاهش ، دبستان عنصری ، گذرانید . و به دلیل عدم امکان تحصیل در روستا دوران راهنمایی را در روستای نوده از بخش لشت نشاء و دبیرستان را در هنرستان فنی شهید دکتر چمران به پایان رسانید . وی در مقاطع ابتدایی و راهنمایی از جمله دانش اموزان ممتاز کلاس بود . او دو سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی در امر برق رسانی به روستای شهرستان تلاش فراوانی کرد .
وی در برگزاری دعای کمیل شب های جمعه همیشه پیش قدم بود و با شروع جنگ تحمیلی بر حسب وظیفه خود و مسئولیتی که در قبال اسلام و امام و خاک کشورش داشت بر آن شد که جبهه های نبرد حق علیه باطل را پس از یک دوره آموزش نظامی کوتاه مدت که در شهر منجیل طی نمود ، راهی مناطق جنوب کشور شد و در جبهه ی طراح مشغول به نبرد گردید .
نحوه شهادت
سرانجام شهید قربانعلی ریحانی در عملیات بیت المقدس در تاریخ 10/02/1361 پس از یک نبرد شجاعانه ندای حق را لبیک گفته و به درجه رفیع شهادت نائل گردید .
وصیت نامه شهید قربانعلی ریحانی
((هر کسی مرا طلب کند خواهد یافت و هر کسی مرابیابد خواهد شناخت و هرکس مرا بشناسد عاشقم خواهد شد و هرکس عاشقم شود عاشقش خواهم شد . و هر کس عاشقم گردد او را خواهم کشت و هر کس را بکشم دیه او بر گردن من خواهد بود و هر کس دیه اش بر گردن من باشد خودم دیه اش خواهم بود .))
با نام خدا تمام واجبات دینی را اغاز کردم و با نام خدا زندگی را به پایان خواهم رساند .
من قربانعلی ریحانی ، فرزند مصطفی ، به خاطر مسئولیتی که حس نموده بودم ، در راه الله و برای حراست و پاسداری از دین اسلام و انقلاب کبیر اسلامی به جنگ علیه کفار اعزام شدم و این فریضه الهی است که اگر دشمن را شکست دهم پیروزم و اگر به ظاهر شکست بخورم و کشته شوم باز هم پیروزم ، و این یک افتخار است برای من و شما که در راه خدا به به شهادت برسیم و به جایی بروم که ملکوتش نامند و بهشتش خوانند و زندگی ذلت بار را هیچ وقت قبول نخواهم کرد .
وصیت به پدر و مادر
پدر و مادرم . درود خدا بر شما باد . مادرم گواه باش و همچون کوه استقامت کن ، لحظه ای از یاد و نام خدا غافل نباش ، در راه دین بکوش و هر چه بکوشی باز کم است . قامتت را بلند گیر و ندای الله اکبر و خمینی رهبر سر زده و فریاد شهیدان راه خدا را به مردم برسان که همانا فریاد ما پیروی کردن از خدا و قران و خمینی کبیر است و خوشحال باشید که فرزنتدان بی جهت نمره بلکه در راه خدا و برای قران شهید شده
پدر و مادر و دیگر کسان . دلهایتان را با یاد خدا آرام کنید و صبر را در پیش بگیرید و در عبادت مخصوصا نمازها شکیبا باشید و واقعا با خدای خود به راز و نیاز بپردازید . و برای من و همه رزمندگان و شهیدان از خدامند متعال طلب امرزش و بخشش کنید . اگاه باشید که با یاد خدا دلها ارام میگیرد
وصیت به خانواده
پدرم ، مادرم ، خواهرم و برادرانم . امکان دارد که جنازه من به دست شما نرسد . ناراحت نباشید و هدیه در راه خدا را پس نگیرید و به یاد شهدای کربلا بیفتید . امام حسین و حضرت علی اکبر ( ع ) و مادرمان لیلا را به یاد بیاورید وبه مزارشهدا بروید و ان همه شهید را بنگرید . ان وقت درد خود را فراموش خواهید کرد .
شهید عابدین صفرزاده
زندگی نامه
شهید عابدین صفرزاده ، فرزند محمد علی ، در سال 1334 در روستای شهرستان در خانواد ه ایمستضعف و کشاورز چشم به جهان گشود .
وی دوران ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند ولی موفق نشد که به کلاس های بالاتر برود . به ناچار به کار خیاطی پرداخت و طولی نکشید که این کار را نیز رها کرد ، به تهران رفت و جذب شهربانی شد . اما در مدت اموزش پاسبانی ، خود مجبور شد که روزانه در یک مهمان خانه کار کند تا خرجش را تامین نماید . بعد از چهار سالی که در تهران سکونت داشت ، در سن نوزده سالگی ازدواج کرد ، پس از انقلاب ، خود را از کلانتری تهران به کلانتری 2 رشت منتقل ساخت . با شهادت وی 3 فرزند به نام های فرشته ، سعید و معظمه از او به یادگار مانده است .
نحوه شهادت
شهید صفرزاده مامور بانک سپه بیستون رشت بود . در تاریخ 1359/9/24 حوالی ساعت 12 ظهر سه نفر سارق مسلح که یکی از انها وارد بانک شده و دو نفر دیگر در بیرون درب بانک می ایستند ، چک بی محلی را به رئیس بانک نشان می دهد و می گوید این را برایم نقد کنید . رئیس بانک می گود این چک بی محل است . در این هنگام سارق رئیس بانک را تهدید می کند و از او میخواهد که پولهای اماده انتقال به بانک مرکز را به وی تحویل بدهد .
رئیس بانک میگوید که من مامور دارم . شهید عابدین صفرزاده وقتی متوجه موضوع می شود ، می گوید : من مامور نیستم بلکه مانند این ها همکارم . رئیس بانگ پول را به سارق مسلح می دهد . همین که سارق به چند قدمی خروجی بانک می رسد شهید اسلحه را از زیر کمرش بیرون می اورد به طرفش شلیک میکند که سارق می افتد و تصمیم به تیر اندازی می گیرد که شهید صفرزاده به کتفش تیر می زند و اسلحه از دست سارق می افتد . ان دو سارق مسلح وقتی صدای شلیک از درون بانک می شنوند وارد بانک شده و به شهید عابدین صفرزاده شلیک می کنند که بر اثر رگبار ، شش تیر به بدنش اصابت و وی به درجه رفیع شهادت نائل می گردد .
شهید حمید رنجی نام پدر یحیی
زندگی نامه
شهید حمید رنجی ، فرزند یحیی در سال 1343 در یک خانواده کشاورز و مستضعف چشم به جهان گشود . از سه سالگی در فکر نماز بود . و در 7 سالگی وقتی که به مدرسه می رفت از مادرش خواست تا اصول دین را به او بیاموزد و از سن ده سالگی شروع به خواندن نماز شب کرد . وی دورا راهنمایی را در روستای نوده گذرانید و برای ادامه تحصی به بند انزلی رفت .
نحوه شهادت
سرانجام ، شهید حمید رنجی که در جبهه امام جماعت برادران بود ، پس از خواندن نماز صبح ، غسل شهادت کرد و به جنگ کفار بعثی رفت و در حین درگیری ناگهان گلوله ای به سرش اصابت کرد و به زمین افتاد و در تاریخ 22/11/1360 در منطقه بوستان با ندای یا مهدی ، یا مهدی ، یا مهدی به شهادت نائل آمد
وصیت نامه شهید حمید رنجی
بار الها ، توآفریننده آسمان ها و زمینی ، تو دانای غیب و شهودی ، تو بخشنده و بخشاینده هستی ، پروردگارا ، من با تو عهدی بسته ام که در دنیا به فرمان تو باشم ، شهادت به یگانگی و توحید تو می دهم ، گواهی می دهم . جز تو خدایی نیست و یگانه و بی همتایی ، تو یکتایی که شریک نداری . اقرار می کنم که محمد ابن عبدالله ( ص ) بنده و رسول و پیغام اور تو و راهنمای تو در میان امت است . گواهی می دهم که بهشت و جهنم حق است . و اقرار می کنم ،که قران کلام توست که انرا برای مردم دنیا به زبان پیغمبرت نازل فرمودی .من در لحضات سرنوشت ساز وظیفه خود دانسته که در این جهاد شرکت کرده و دین خود را نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی ادا نمایم . و از انجا که خدا درهای رحمتش را به سوی ما باز کرده و از اینکه زندگی ام به اسلام خدمتی نکرد ، شاید مرگم بتواند خدمتی به اسلام بکند . ما راه مبارزه را از سرور و سالار شهیدان حسیم ( ع ) آموخته و مرگ در راه خدا را سعادت دانسته و با اغوش باز آن را می پذیریم . زیرا ما می دانیم که روزی از این دنیا خواهیم رفت . و حال ، ما چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم .
و از شما میخواهم ، که وقتی به حادثه سخت و ناگواری بر می خورید صبر را پیشه کنید و بگوئید ما از اوییم و به سوی او باز مکی گردیم.
وصیت به برادر
تو ای برادر . درست را بخوان که امید رهبر توئی و سنگرت را حفظ کن
وصیت به خواهر
تو ای خواهر . حجابت را حفظ کن ، که حجاب تو مشت محکمی است بر دهان منافقان و مشرکان
روستای شهرستان بخش خشکبیجار ...
ما را در سایت روستای شهرستان بخش خشکبیجار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 201 تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 4:22